فعل
بالا بردن، ارتقا دادن، بلند شدن
معانی و تعاریف erheben:
- چیزی را بلند کردن، بالا بردن (فیزیکی).
- جمعآوری کردن (مالیات، داده)، وضع کردن (عوارض).
- ادعایی مطرح کردن، اعتراضی کردن.
- بلند شدن، برخاستن، قیام کردن.
جملات نمونه برای erheben:
Er wurde in den Adelsstand ''erhoben.''
او به مقام اشرافیت ارتقا یافت.
In der Ferne ''erhob sich'' ein Gebirge.
در دوردستها رشتهکوهی سر به فلک کشیده بود.
„Im Zentrum ''erhob sich'' ein mit Juwelen besetzter Prachttempel, der dem semitischen Sonnengott Elagabal gewidmet war.“
«در مرکز، معبد باشکوهی پوشیده از جواهرات سر برآورده بود که به ایلاگابال، خدای خورشید سامیها تقدیم شده بود.»