erheben

Aussprache: /ɛɐ̯ˈheːbn̩/
Wortzerlegung: er·he·ben
فعل

بالا بردن، ارتقا دادن، بلند شدن

Beispiele

  • Er wurde in den Adelsstand ''erhoben.او به مقام اشرافیت ارتقا یافت.
  • In der Ferne ''erhob sich'' ein Gebirge.در دوردست‌ها رشته‌کوهی سر به فلک کشیده بود.
  • Im Zentrum ''erhob sich'' ein mit Juwelen besetzter Prachttempel, der dem semitischen Sonnengott Elagabal gewidmet war.در مرکز، معبد باشکوهی پوشیده از جواهرات سر برآورده بود که به ایلاگابال، خدای خورشید سامی‌ها تقدیم شده بود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را بلند کردن، بالا بردن (فیزیکی).

  • Er erhob seine Stimme, um gehört zu werden.او صدایش را بلند کرد تا شنیده شود.
  • Die Hand erheben.دست را بالا بردن.
2 Akkusativ

جمع‌آوری کردن (مالیات، داده)، وضع کردن (عوارض).

  • Die Regierung erhebt neue Steuern.دولت مالیات‌های جدیدی وضع می‌کند.
  • Daten erheben.داده‌ها را جمع‌آوری کردن.
3 Akkusativ

ادعایی مطرح کردن، اعتراضی کردن.

  • Er erhob schwere Vorwürfe gegen seinen Kollegen.او اتهامات سنگینی علیه همکارش مطرح کرد.
  • Einspruch erheben.اعتراض کردن.
4 sich

بلند شدن، برخاستن، قیام کردن.

  • Er erhob sich von seinem Stuhl.او از روی صندلی‌اش بلند شد.
  • Das Volk erhob sich gegen die Unterdrückung.مردم علیه ستم قیام کردند.