فعل
استراحت کردن، ریکاوری کردن، بهبود یافتن
معانی و تعاریف erholen:
- بعد از فعالیت یا خستگی، استراحت کردن و تجدید قوا کردن (sich erholen)
- از بیماری، شوک یا بحران بهبود یافتن (sich erholen von)
جملات نمونه برای erholen:
Ich ''erhole mich'' vom Stress der letzten Tage.
من از استرس روزهای گذشته «استراحت میکنم» (حالم جا میآید).
Frohe Feiertage und ''erholt'' euch schön!
تعطیلات خوشی داشته باشید و به خوبی «استراحت کنید»!
Seit dem Zusammenbruch der DDR ''erholen sich'' viele ehemals stark belastete Flüsse langsam wieder, in den meisten trifft man sogar schon wieder verschwunden geglaubte Fischarten an.
از زمان فروپاشی آلمان شرقی، بسیاری از رودخانههایی که قبلاً به شدت آلوده بودند، به آرامی «دوباره بهبود مییابند»، و در بیشتر آنها حتی گونههای ماهی که تصور میشد ناپدید شدهاند، دوباره یافت میشوند.