erjagen
شکار کردن، به دست آوردن (با تلاش)
Beispiele
- Nach der Schlacht liess er die Schiffe Anker werfen und ging mit seinem Heer an Land; sie ''erjagten'' Wild und aßen in voller Rüstung das rohe Fleisch.پس از نبرد، او دستور داد کشتیها لنگر بیندازند و با ارتش خود به خشکی رفت؛ آنها حیوانات وحشی را شکار کردند و در حالی که کاملاً مسلح بودند، گوشت خام خوردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از طریق شکار یا تعقیب به دست آوردن یا گرفتن
- Der Jäger konnte einen Hirsch erjagen.شکارچی توانست یک گوزن را شکار کند.
- Sie haben sich den Sieg hart erjagt.آنها پیروزی را به سختی به دست آوردند.