erjagen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈjaːɡn̩/
Wortzerlegung: er·ja·gen
فعل

شکار کردن، به دست آوردن (با تلاش)

Beispiele

  • Nach der Schlacht liess er die Schiffe Anker werfen und ging mit seinem Heer an Land; sie ''erjagten'' Wild und aßen in voller Rüstung das rohe Fleisch.پس از نبرد، او دستور داد کشتی‌ها لنگر بیندازند و با ارتش خود به خشکی رفت؛ آنها حیوانات وحشی را شکار کردند و در حالی که کاملاً مسلح بودند، گوشت خام خوردند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را از طریق شکار یا تعقیب به دست آوردن یا گرفتن

  • Der Jäger konnte einen Hirsch erjagen.شکارچی توانست یک گوزن را شکار کند.
  • Sie haben sich den Sieg hart erjagt.آنها پیروزی را به سختی به دست آوردند.