erkecken
جسارت به خرج دادن، جرأت کردن، گستاخی کردن
Beispiele
- Seine Predigten waren gespickt mit Zitaten aus der griechischen Literatur, die er aber ins Lateinische übersetzte. Als ich ''mich'' eines Tages ''erkeckte,'' ihm zu sagen, erخطبههای او مملو از نقل قولهایی از ادبیات یونان بود که او آنها را به لاتین ترجمه میکرد. یک روز که من جسارت کردم به او بگویم که او...
Bedeutungen
1
sich + zu + Infinitiv
(انعکاسی) جسارت یا گستاخی به خرج دادن برای انجام کاری، معمولاً با لحنی انتقادی یا تعجبآور.
- Er erkeckte sich, dem Professor zu widersprechen.او جسارت کرد که با استاد مخالفت کند.
- Wie kannst du dich erkecken, so etwas zu behaupten?چطور جرأت میکنی چنین چیزی را ادعا کنی؟