wiedererkennen
به جا آوردن، دوباره شناختن، تشخیص دادن
Bedeutungen
1
jemanden/etwas (Akkusativ) wiedererkennen
کسی یا چیزی را که قبلاً دیده، شنیده یا شناختهایم، دوباره پس از مدتی به جا آوردن و تشخیص دادن.
- Ich habe ihn nach all den Jahren sofort wiedererkannt.من او را پس از این همه سال فوراً به جا آوردم.
- Erkennen Sie diese Melodie wieder?آیا این ملودی را به خاطر میآورید؟
2
jemanden/etwas (Akkusativ) wiedererkennen
تشخیص دادن یا تأیید کردن هویت یا اصالت کسی یا چیزی.
- Die Polizei konnte den Täter nicht wiedererkennen.پلیس نتوانست مجرم را شناسایی کند.
- Der Experte erkannte das gefälschte Gemälde sofort wieder.کارشناس فوراً تابلو نقاشی جعلی را تشخیص داد.