erklingen
به صدا در آمدن، شنیده شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به صدا درآمدن، طنینانداز شدن (برای صداها، موسیقی، زنگ).
- Die Glocken der Kirche erklingen zur vollen Stunde.زنگهای کلیسا در ساعت کامل به صدا در میآیند.
- Ein leises Lied erklang aus dem Nebenzimmer.آهنگ آرامی از اتاق کناری شنیده شد.