erklimmen
بالا رفتن، صعود کردن، فتح کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas erklimmen)
از چیزی بالا رفتن یا به قله آن رسیدن (معمولاً کوه یا موقعیت بالا).
- Die Bergsteiger versuchten, den höchsten Gipfel des Gebirges zu erklimmen.کوهنوردان تلاش کردند تا بلندترین قله کوهستان را فتح کنند.
- Nach jahrelanger harter Arbeit konnte er endlich die Spitze der Karriereleiter erklimmen.پس از سالها تلاش سخت، او سرانجام توانست به اوج نردبان شغلی صعود کند.