erklügeln
ابداع کردن، با تدبیر ساختن، با زحمت زیاد به دست آوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas erklügeln)
چیزی را با زیرکی، فکر زیاد و اغلب با زحمت فراوان ابداع کردن یا ساختن (مانند نقشه، راهحل، طرح).
- Er hat einen komplizierten Mechanismus erklügelt, der die Arbeit erleichtern soll.او یک مکانیزم پیچیده را با تدبیر ابداع کرد که قرار بود کار را آسانتر کند.
- Sie musste eine kreative Lösung für das Problem erklügeln.او مجبور بود راهحلی خلاقانه برای مشکل با فکر زیاد ابداع کند.