erklügeln

Aussprache: /ɛɐ̯ˈklyːɡl̩n/
Worttrennung: er·k·lü·geln
فعل

ابداع کردن، با تدبیر ساختن، با زحمت زیاد به دست آوردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas erklügeln)

چیزی را با زیرکی، فکر زیاد و اغلب با زحمت فراوان ابداع کردن یا ساختن (مانند نقشه، راه‌حل، طرح).

  • Er hat einen komplizierten Mechanismus erklügelt, der die Arbeit erleichtern soll.او یک مکانیزم پیچیده را با تدبیر ابداع کرد که قرار بود کار را آسان‌تر کند.
  • Sie musste eine kreative Lösung für das Problem erklügeln.او مجبور بود راه‌حلی خلاقانه برای مشکل با فکر زیاد ابداع کند.