erklingen
به صدا در آمدن، شنیده شدن
Beispiele
- Dazu ''erklingt'' die Melodie eines Trauermarsches (trotz des Dreivierteltaktes !); aus der Ferne naht der Leichenzug.ملودی مارش عزا به صدا در میآید (با وجود اینکه ریتم آن سهچهار است؛ از دور، جنازه نزدیک میشود).
Bedeutungen
1
بدون مفعول
به صدا درآمدن، طنینانداز شدن (برای صداها، موسیقی، زنگ)
- Die Glocken erklingen festlich.زنگها به طور جشنگونهای طنینانداز میشوند.
- Ein Lied erklang in der Ferne.آوازی از دور به گوش رسید/طنینانداز شد.