erklingen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈklɪŋən/
Wortzerlegung: er·klin·gen
فعل

به صدا در آمدن، شنیده شدن

Beispiele

  • Dazu ''erklingt'' die Melodie eines Trauermarsches (trotz des Dreivierteltaktes !); aus der Ferne naht der Leichenzug.ملودی مارش عزا به صدا در می‌آید (با وجود اینکه ریتم آن سه‌چهار است؛ از دور، جنازه نزدیک می‌شود).

Bedeutungen

1 بدون مفعول

به صدا درآمدن، طنین‌انداز شدن (برای صداها، موسیقی، زنگ)

  • Die Glocken erklingen festlich.زنگ‌ها به طور جشن‌گونه‌ای طنین‌انداز می‌شوند.
  • Ein Lied erklang in der Ferne.آوازی از دور به گوش رسید/طنین‌انداز شد.