erkranken
بیمار شدن، مبتلا شدن به بیماری
Bedeutungen
1
an + Dativ
به یک بیماری مبتلا شدن یا مریض شدن (فعل لازم با فعل کمکی sein)
- Viele Menschen erkranken im Winter an Grippe.بسیاری از مردم در زمستان به آنفولانزا مبتلا میشوند.
- Er ist schwer erkrankat und muss im Krankenhaus bleiben.او به شدت بیمار شده و باید در بیمارستان بماند.