erlauben

Aussprache: /ɛɐ̯ˈlaʊ̯bn̩/
Wortzerlegung: er·lau·ben
فعل

اجازه دادن، مجاز دانستن

Beispiele

  • Ich ''erlaube'' dir heute, länger wach zu bleiben.من امروز به تو اجازه می‌دهم دیرتر بیدار بمانی.
  • Zum Glück ''erlaubte'' der von allem Antiken begeisterte Kirchenfürst sehr bald, dass Abschriften hergestellt wurden.خوشبختانه آن شاهزاده کلیسایی که شیفته هر چیز باستانی بود، خیلی زود اجازه داد که نسخه‌برداری‌ها انجام شود.

Bedeutungen

1 Dativ + Akkusativ / zu + Infinitiv

به کسی اجازه انجام کاری را دادن؛ چیزی را مجاز دانستن.

  • Meine Eltern erlauben mir, länger aufzubleiben.والدینم به من اجازه می‌دهند بیشتر بیدار بمانم.
  • Rauchen ist hier nicht erlaubt.سیگار کشیدن اینجا مجاز نیست.
2 sich + Dativ + Akkusativ / zu + Infinitiv

به خود اجازه انجام کاری را دادن؛ خود را مجاز دانستن.

  • Ich erlaube mir, Ihnen eine Frage zu stellen.به خودم اجازه می‌دهم از شما سؤالی بپرسم.
  • Sie erlaubte sich einen kleinen Scherz.او به خودش اجازه یک شوخی کوچک داد.