erlebnishungrig

Aussprache: /ɛɐ̯ˈleːpnɪsˌhʊŋrɪç/
Worttrennung: er·leb·nis·hung·rig
صفت

ماجراجو، مشتاق تجربه کردن

Bedeutungen

1

کسی که تمایل زیادی به تجربه کردن چیزهای جدید، ماجراجویی و کسب تجربیات غنی دارد.

  • Als erlebnishungriger Reisender suchte er immer nach neuen Abenteuern.او به عنوان یک مسافر ماجراجو، همیشه به دنبال ماجراهای جدید بود.
  • Die erlebnishungrige Jugend erkundet die Welt mit offenen Augen.جوانان مشتاق تجربه، دنیا را با چشمانی باز کاوش می‌کنند.
  • Sie war so erlebnishungrig, dass sie sofort ein Sabbatical nahm, um zu reisen.او آنقدر مشتاق تجربه بود که بلافاصله برای سفر، یک سال مرخصی بدون حقوق گرفت.