erlebnisorientiert

Aussprache: /ɛɐ̯ˈleːpnɪsʔoʁi̯ɛnˌtiːɐ̯t/
Worttrennung: er·leb·ni·so·ri·en·tiert
صفت

تجربه‌محور، مبتنی بر تجربه

Bedeutungen

1

چیزی که بر اساس تجربه، فعالیت‌های عملی و درگیر شدن مستقیم افراد طراحی یا سازماندهی شده است.

  • Die Reise war sehr erlebnisorientiert und bot viele Aktivitäten.این سفر بسیار تجربه‌محور بود و فعالیت‌های زیادی را ارائه می‌داد.
  • Das Museum verfolgt einen erlebnisorientierten Ansatz, um Wissen zu vermitteln.این موزه برای انتقال دانش، رویکردی تجربه‌محور را دنبال می‌کند.
  • Viele moderne Lernmethoden sind erlebnisorientiert.بسیاری از روش‌های یادگیری مدرن تجربه‌محور هستند.