erlebnisorientiert
تجربهمحور، مبتنی بر تجربه
Bedeutungen
1
چیزی که بر اساس تجربه، فعالیتهای عملی و درگیر شدن مستقیم افراد طراحی یا سازماندهی شده است.
- Die Reise war sehr erlebnisorientiert und bot viele Aktivitäten.این سفر بسیار تجربهمحور بود و فعالیتهای زیادی را ارائه میداد.
- Das Museum verfolgt einen erlebnisorientierten Ansatz, um Wissen zu vermitteln.این موزه برای انتقال دانش، رویکردی تجربهمحور را دنبال میکند.
- Viele moderne Lernmethoden sind erlebnisorientiert.بسیاری از روشهای یادگیری مدرن تجربهمحور هستند.