nacherleben
بازآفرینی کردن، حس کردن تجربه دیگری/گذشته
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas nacherleben)
از طریق کتاب، فیلم، داستان یا شبیهسازی، احساسات و ماجراهای گذشته یا شخص دیگری را مجدداً حس و درک کردن.
- In diesem Buch kann man die Atmosphäre der 50er Jahre nacherleben.در این کتاب میتوان فضای دهه پنجاه را دوباره تجربه کرد.
- Der Film lässt uns die Schrecken des Krieges nacherleben.این فیلم به ما اجازه میدهد تا وحشتهای جنگ را دوباره حس کنیم.