die erlernte Hilflosigkeit

Aussprache: /ɛɐ̯ˈlɛʁntə ˈhɪflosɪçkaɪt/
Worttrennung: er·lern·te Hilf·lo·sig·keit
اسم

درماندگی آموخته شده

Bedeutungen

1

یک وضعیت روانشناختی که در آن فرد به دلیل تجربیات مکرر شکست یا عدم کنترل، یاد می‌گیرد که در موقعیت‌های دشوار منفعل و درمانده باشد، حتی زمانی که فرصت تغییر وجود دارد.

  • Nach vielen Misserfolgen entwickelte er eine erlernte Hilflosigkeit und gab schnell auf.پس از شکست‌های متعدد، او درماندگی آموخته شده‌ای پیدا کرد و به سرعت تسلیم شد.
  • Die Therapie zielt darauf ab, die erlernte Hilflosigkeit der Patientin zu überwinden.هدف این درمان غلبه بر درماندگی آموخته شده بیمار است.
  • Kinder, die ständig kritisiert werden, können eine erlernte Hilflosigkeit entwickeln.کودکانی که دائماً مورد انتقاد قرار می‌گیرند، می‌توانند درماندگی آموخته شده‌ای پیدا کنند.