فعل
پیدا کردن، تحقیق کردن، محاسبه کردن
معانی و تعاریف ermitteln:
- با تحقیق و بررسی دقیق، چیزی را کشف یا تعیین کردن (مثلاً علت، مجرم، حقایق).
- یک مقدار، نتیجه یا داده را محاسبه یا تعیین کردن.
جملات نمونه برای ermitteln:
Ich versuche seine Adresse zu ''ermitteln.''
من سعی میکنم آدرس او را پیدا کنم.
„Um den Kalkgehalt von Gesteinen oder Bodenproben zu ''ermitteln,'' wird etwas verdünnte Salzsäure aufgetropft.“
«برای تعیین (محاسبه) مقدار آهک نمونههای سنگ یا خاک، مقداری اسید کلریدریک رقیق روی آن چکانده میشود.»
Die Polizei ermittelt im Fall des Diebstahls.
پلیس در مورد پرونده سرقت تحقیق میکند.