ermitteln
پیدا کردن، تحقیق کردن، محاسبه کردن
Beispiele
- Ich versuche seine Adresse zu ''ermitteln.من سعی میکنم آدرس او را پیدا کنم.
- Um den Kalkgehalt von Gesteinen oder Bodenproben zu ''ermitteln,'' wird etwas verdünnte Salzsäure aufgetropft.برای تعیین (محاسبه) مقدار آهک نمونههای سنگ یا خاک، مقداری اسید کلریدریک رقیق روی آن چکانده میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با تحقیق و بررسی دقیق، چیزی را کشف یا تعیین کردن (مثلاً علت، مجرم، حقایق).
- Die Polizei ermittelt im Fall des Diebstahls.پلیس در مورد پرونده سرقت تحقیق میکند.
- Es muss ermittelt werden, wer für den Schaden verantwortlich ist.باید مشخص شود که چه کسی مسئول خسارت است.
2
Akkusativ
یک مقدار، نتیجه یا داده را محاسبه یا تعیین کردن.
- Der genaue Wert des Hauses wurde ermittelt.ارزش دقیق خانه تعیین شد.
- Die Forscher ermittelten die durchschnittliche Lebensdauer der Insekten.محققان میانگین طول عمر حشرات را تعیین کردند.