ermutigen
تشویق کردن، دلگرم کردن، ترغیب کردن
Beispiele
- Er ''ermutigt'' mich zu tun, worauf ich Lust habe.او مرا «تشویق میکند» تا هر آنچه را که دوست دارم انجام دهم.
- Der Erfolg ''ermutigte'' ihn weiterzumachen.موفقیت او را «تشویق کرد» که به کارش ادامه دهد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (zu + Dativ)
به کسی امید و اعتماد به نفس دادن تا کاری را انجام دهد یا ادامه دهد.
- Ihre Eltern ermutigten sie, ihren Traum zu verfolgen.والدینش او را تشویق کردند تا رؤیایش را دنبال کند.
- Der Lehrer ermutigte die Schüler, Fragen zu stellen.معلم دانشآموزان را به پرسیدن سؤال تشویق کرد.