ernüchternd

Aussprache: /ɛɐ̯ˈnʏçtɐnt/
Worttrennung: er·nüch·ternd
صفت

تکان‌دهنده، دلسردکننده، واقع‌بینانه کننده، هوشیاره کننده

Bedeutungen

1

باعث می‌شود فرد واقعیت ناخوشایند یا تلخی را درک کند و از توهم یا هیجان قبلی دست بکشد؛ هوشیار کننده یا دلسرد کننده.

  • Die Zahlen über die Arbeitslosigkeit waren ernüchternd.آمار مربوط به بیکاری تکان‌دهنده بود.
  • Nach dem anfänglichen Enthusiasmus folgte eine ernüchternde Erkenntnis der Schwierigkeiten.پس از شور و شوق اولیه، درک دلسردکننده‌ای از مشکلات حاصل شد.
  • Die Rede des Chefs war eine ernüchternde Erinnerung an die wirtschaftliche Lage.سخنرانی رئیس جمهور یادآوری واقع‌بینانه‌ای از وضعیت اقتصادی بود.