errackern

Aussprache: /ɛɐ̯ˈʁakɐn/
Wortzerlegung: er·ra·ckern
فعل

با زحمت به دست آوردن، با تلاش زیاد کسب کردن

Beispiele

  • Mein Bub und ich müssen doch noch etwas umzutreiben haben, wenn mit Tafeln und Griffeln gar nichts mehr zu ''errackern'' ist.پسرم و من باید هنوز چیزی به دست آوریم، اگر با تخته سیاه و گچ دیگر چیزی قابل کسب کردن نباشد.

Bedeutungen

1 Akkusativ (برای چیزی که به دست می‌آید)، اغلب با sich (Dativ)

چیزی را با کار سخت، طاقت‌فرسا و مشقت زیاد به دست آوردن یا کسب کردن.

  • Er hat sich seinen Erfolg hart errackert.او موفقیتش را با زحمت زیاد به دست آورده است.
  • Sie musste sich jeden Cent mühsam errackern.او مجبور بود هر سنت را با مشقت زیاد کسب کند.