erregen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈreːɡn̩/
Wortzerlegung: er·re·gen
فعل

برانگیختن، تحریک کردن، ایجاد کردن

Beispiele

  • Ich ''errege'' mich jedes Mal, wenn ich diesen Film sehe.من هر بار که این فیلم را می‌بینم، عصبانی (منقلب) می‌شوم.
  • Sie ''erregt'' mich derart, dass ich nicht zur Ruhe komme.او چنان مرا تحریک می‌کند که نمی‌توانم آرام بگیرم.
  • Die Spule, die durch Strom ''erregt'' wird, nennt man Erregerspule.سیم‌پیچی که با جریان برق تحریک می‌شود، سیم‌پیچ تحریک نامیده می‌شود.
  • Sie will doch bloß Aufmerksamkeit ''erregen''.او فقط می‌خواهد جلب توجه کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(هیجان، عصبانیت، توجه) برانگیختن، تحریک کردن

  • Seine Rede erregte große Aufmerksamkeit.سخنرانی او توجه زیادی را برانگیخت.
  • Die Nachricht erregte viel Aufsehen.این خبر سروصدای زیادی به پا کرد.
2 Akkusativ

(جنسی) تحریک کردن

  • Bestimmte Bilder können sexuell erregen.تصاویر خاصی می‌توانند از نظر جنسی تحریک‌کننده باشند.
  • Er war leicht zu erregen.او به راحتی تحریک می‌شد.
3 sich + über + Akkusativ

(خود را) هیجان‌زده کردن، عصبانی کردن

  • Sie erregte sich über die Ungerechtigkeit.او از بی‌عدالتی عصبانی شد.
  • Er erregt sich schnell über Kleinigkeiten.او به سرعت از مسائل کوچک هیجان‌زده می‌شود.