erschöpfen
خسته کردن، فرسوده کردن، به پایان رساندن، تمام کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را کاملاً خسته یا تهی کردن از انرژی و منابع
- Die lange Wanderung hat ihn völlig erschöpft.پیادهروی طولانی او را کاملاً خسته کرده بود.
- Die Ressourcen sind fast erschöpft.منابع تقریباً تمام شدهاند.
2
sich + Akkusativ
خود را خسته کردن، از پا افتادن
- Sie hat sich bei der Arbeit völlig erschöpft.او در کار خود را کاملاً خسته کرده است.
- Nach dem Marathonlauf waren die Sportler völlig erschöpft.پس از دوی ماراتن، ورزشکاران کاملاً از پا افتاده بودند.