erschöpfen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈʃœpfn̩/
Worttrennung: er·schöp·fen
فعل

خسته کردن، فرسوده کردن، به پایان رساندن، تمام کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی یا چیزی را کاملاً خسته یا تهی کردن از انرژی و منابع

  • Die lange Wanderung hat ihn völlig erschöpft.پیاده‌روی طولانی او را کاملاً خسته کرده بود.
  • Die Ressourcen sind fast erschöpft.منابع تقریباً تمام شده‌اند.
2 sich + Akkusativ

خود را خسته کردن، از پا افتادن

  • Sie hat sich bei der Arbeit völlig erschöpft.او در کار خود را کاملاً خسته کرده است.
  • Nach dem Marathonlauf waren die Sportler völlig erschöpft.پس از دوی ماراتن، ورزشکاران کاملاً از پا افتاده بودند.