erschöpft
خسته و فرسوده، تمام شده
Bedeutungen
1
احساس خستگی شدید جسمی یا ذهنی به دلیل تلاش زیاد یا کار طولانی.
- Nach dem Marathon war der Läufer völlig erschöpft.پس از ماراتن، دونده کاملاً خسته و فرسوده بود.
- Sie fühlte sich erschöpft und brauchte dringend eine Pause.او احساس خستگی میکرد و به شدت به استراحت نیاز داشت.
- Die lange Reise hatte ihn erschöpft.سفر طولانی او را خسته کرده بود.