erschüttern
لرزاندن، تکان دادن، متزلزل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (چه چیزی را لرزاندن)
لرزاندن یا تکان دادن شدید چیزی (فیزیکی).
- Die Explosion erschütterte das ganze Gebäude.انفجار کل ساختمان را لرزاند.
- Ein starkes Erdbeben erschütterte die Stadt.زلزله شدیدی شهر را تکان داد.
2
Akkusativ (چه کسی را شوکه کردن)
شوکه کردن، عمیقاً تحت تأثیر قرار دادن، یا متزلزل کردن کسی (عاطفی، روحی، باورها).
- Die Nachricht von seinem Tod erschütterte sie tief.خبر مرگ او او را عمیقاً تکان داد.
- Der Skandal erschütterte das Vertrauen in die Regierung.این رسوایی اعتماد به دولت را متزلزل کرد.