erschauen
دیدن، مشاهده کردن، درک کردن
Beispiele
- Als er mit der Hacke wieder zurückkam, fand er zwar den Steinhaufen, aber die Goldzacken waren nirgends mehr zu ''erschauen.وقتی با بیل برگشت، توده سنگ را پیدا کرد، اما دیگر هیچ اثری از نوکهای طلایی قابل مشاهده نبود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با دقت و عمق نگریستن و درک کردن، مشاهده کردن (با بینش عمیق).
- Er versuchte, die wahre Bedeutung des Kunstwerks zu erschauen.او سعی کرد معنای واقعی اثر هنری را درک کند.
- Nur wenige können die Schönheit der Natur in ihrer Gänze erschauen.فقط تعداد کمی میتوانند زیبایی طبیعت را به طور کامل درک کنند.