erschlafen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈʃlaːfn̩/
Worttrennung: er·schla·fen
فعل

با خوابیدن برطرف کردن (خستگی/سردرد/مستی)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas erschlafen)

حالت‌های ناخوشایند مانند خستگی، اثرات الکل یا بیماری را با خوابیدن بهبودی بخشیدن یا رفع کردن.

  • Nach der langen Reise konnte er seine Müdigkeit endlich erschlafen.پس از سفر طولانی، او سرانجام توانست خستگی‌اش را با خوابیدن برطرف کند.
  • Er hoffte, den Kater vom Vortag im Schlaf zu erschlafen.او امیدوار بود که خماری روز قبل را در خواب از بین ببرد.