erschlagen
با ضربه کشتن، با ضربه محکم زدن و کشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را با ضربه زدن کشتن.
- Der Jäger erschlug das Wild mit einem Stein.شکارچی حیوان وحشی را با یک سنگ کشت.
- Er wurde von einem fallenden Ast erschlagen.او توسط یک شاخه در حال سقوط کشته شد.
2
Akkusativ
کسی را با حجم زیاد کار، اطلاعات یا احساسات خسته یا تحت فشار قرار دادن.
- Die vielen Informationen haben mich fast erschlagen.اطلاعات زیاد تقریباً مرا از پا درآورد.
- Er fühlte sich von der Verantwortung erschlagen.او احساس میکرد که مسئولیت او را خسته کرده است.