erschmecken
با حس چشایی یا بویایی تشخیص دادن، مزه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
از طریق چشیدن، طعم یا ماهیت چیزی را تشخیص دادن یا فهمیدن
- Er konnte den feinen Unterschied zwischen den Weinen erschmecken.او توانست تفاوت ظریف بین شرابها را با چشیدن تشخیص دهد.
- Man muss schon ein Kenner sein, um diese Nuancen zu erschmecken.باید یک خبره باشی تا این ظرافتها را بچشی و بفهمی.