erschmecken

Aussprache: /ɛɐ̯ˈʃmɛkn̩/
Worttrennung: er·schme·cken
فعل

با حس چشایی یا بویایی تشخیص دادن، مزه کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

از طریق چشیدن، طعم یا ماهیت چیزی را تشخیص دادن یا فهمیدن

  • Er konnte den feinen Unterschied zwischen den Weinen erschmecken.او توانست تفاوت ظریف بین شراب‌ها را با چشیدن تشخیص دهد.
  • Man muss schon ein Kenner sein, um diese Nuancen zu erschmecken.باید یک خبره باشی تا این ظرافت‌ها را بچشی و بفهمی.