erschmeicheln

Aussprache: /ɛɐ̯ˈʃmaɪ̯çl̩n/
Worttrennung: er·schmei·cheln
فعل

با چاپلوسی به دست آوردن, از راه تعریف و تمجید گرفتن

Bedeutungen

1 Akkusativ (چیزی) + Dativ (کسی) / von + Dativ (کسی)

چیزی را از کسی با چاپلوسی، تملق یا چرب‌زبانی به دست آوردن

  • Er versuchte, sich das Geld vom Chef zu erschmeicheln.او سعی کرد پول را با چاپلوسی از رئیس به دست آورد.
  • Sie hat sich die Beförderung durch ständiges Lügen erschmeichelt.او با دروغ‌های مداوم، ترفیع را از راه تعریف و تمجید به دست آورد.