erschmeicheln
با چاپلوسی به دست آوردن، از راه تعریف و تمجید گرفتن
Beispiele
- Sie wollte endlich mal in eigener Regie handeln und ''erschmeichelte'' sich Burkhardts Genehmigung.او سرانجام توانست با چاپلوسی رضایت برکهارت را به دست آورد.
Bedeutungen
1
Akkusativ (چیزی) + Dativ (کسی) / von + Dativ (کسی)
چیزی را از کسی با چاپلوسی، تملق یا چربزبانی به دست آوردن
- Er versuchte, ihr ein Geheimnis zu erschmeicheln.او سعی کرد با چاپلوسی رازی را از او بیرون بکشد.
- Sie hat sich die Rolle durch geschicktes Vorgehen erschmeichelt.او این نقش را با اقدامات زیرکانه به دست آورد.