erschmeicheln

Aussprache: /ɛɐ̯ˈʃmaɪ̯çl̩n/
Wortzerlegung: er·schmei·cheln
فعل

با چاپلوسی به دست آوردن، از راه تعریف و تمجید گرفتن

Beispiele

  • Sie wollte endlich mal in eigener Regie handeln und ''erschmeichelte'' sich Burkhardts Genehmigung.او سرانجام توانست با چاپلوسی رضایت برکهارت را به دست آورد.

Bedeutungen

1 Akkusativ (چیزی) + Dativ (کسی) / von + Dativ (کسی)

چیزی را از کسی با چاپلوسی، تملق یا چرب‌زبانی به دست آوردن

  • Er versuchte, ihr ein Geheimnis zu erschmeicheln.او سعی کرد با چاپلوسی رازی را از او بیرون بکشد.
  • Sie hat sich die Rolle durch geschicktes Vorgehen erschmeichelt.او این نقش را با اقدامات زیرکانه به دست آورد.