erschwachen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈʃvaːxən/
Wortzerlegung: er·schwa·chen
فعل

ضعیف شدن، از دست دادن نیرو، سست شدن

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

ضعیف شدن، تحلیل رفتن نیرو یا توان جسمی و روحی (واژه ادبی و نادر)

  • Durch die schwere Krankheit ist sein Körper völlig erschwacht.به دلیل بیماری سخت، بدن او کاملاً ضعیف و ناتوان شده است.
  • Sie ist immer am stärksten, wenn die anderen erschwachen.او همیشه زمانی که دیگران ضعیف و سست می‌شوند، قوی‌ترین است.