erschwachen
ضعیف شدن، از دست دادن نیرو، سست شدن
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
ضعیف شدن، تحلیل رفتن نیرو یا توان جسمی و روحی (واژه ادبی و نادر)
- Durch die schwere Krankheit ist sein Körper völlig erschwacht.به دلیل بیماری سخت، بدن او کاملاً ضعیف و ناتوان شده است.
- Sie ist immer am stärksten, wenn die anderen erschwachen.او همیشه زمانی که دیگران ضعیف و سست میشوند، قویترین است.