erschwingen
از عهده هزینه برآمدن، توان خریدن داشتن
Beispiele
- In den Großstädten plagen sich Unzählige im Schweiße ihres Angesichts ihr lebenlang, um die Miete zu ''erschwingen'' – ein Begriff, von dem jene glücklicherweise gar keine Vorstellung hatten.در شهرهای بزرگ، بیشمار نفر با عرق جبین خود تمام عمر تلاش میکنند تا اجارهبها را بپردازند – اصطلاحی که خوشبختانه آنها هیچ تصوری از آن نداشتند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
توانایی مالی برای خرید چیزی را داشتن؛ از عهده هزینه چیزی برآمدن.
- Das neue Auto ist für viele nicht erschwinglich.خودروی جدید برای بسیاری قابل خرید نیست (از عهده خریدش برنمیآیند).
- Wir können uns diese Reise leider nicht erschwingen.متاسفانه ما نمیتوانیم از عهده هزینه این سفر برآییم.