ersehnen
به شدت آرزو کردن، مشتاقانه در انتظار چیزی بودن
Beispiele
- So wird geschehen, was du dir ''ersehnst,'' was der Wunsch deiner Seele ist.آنچه را که آرزو میکنی، آنچه که خواسته دل توست، چنین خواهد شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به شدت آرزو کردن، مشتاق چیزی بودن، به دست آوردن چیزی که مدتها آرزویش را داشتند
- Er hat den lang ersehnten Erfolg endlich erreicht.او بالاخره به موفقیت دیرینهاش دست یافت.
- Sie ersehnte sich nichts mehr als ein ruhiges Leben auf dem Land.او چیزی جز یک زندگی آرام در روستا آرزو نمیکرد.