ersehnen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈzeːnən/
Wortzerlegung: er·seh·nen
فعل

به شدت آرزو کردن، مشتاقانه در انتظار چیزی بودن

Beispiele

  • So wird geschehen, was du dir ''ersehnst,'' was der Wunsch deiner Seele ist.آنچه را که آرزو می‌کنی، آنچه که خواسته دل توست، چنین خواهد شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

به شدت آرزو کردن، مشتاق چیزی بودن، به دست آوردن چیزی که مدت‌ها آرزویش را داشتند

  • Er hat den lang ersehnten Erfolg endlich erreicht.او بالاخره به موفقیت دیرینه‌اش دست یافت.
  • Sie ersehnte sich nichts mehr als ein ruhiges Leben auf dem Land.او چیزی جز یک زندگی آرام در روستا آرزو نمی‌کرد.