erspielen
با بازی به دست آوردن، کسب کردن از طریق بازی
Beispiele
- Er hat sich ein Bonus-Item ''erspielt.او یک آیتم جایزه را با بازی به دست آورد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(با بازی کردن، ورزش یا فعالیت هنری) به دست آوردن، کسب کردن (مثلاً امتیاز، جایزه، موقعیت، شهرت)
- Die Mannschaft erspielte sich einen wichtigen Sieg.تیم یک پیروزی مهم را به دست آورد.
- Er hat sich durch sein Talent einen Namen erspielt.او با استعدادش برای خود نامی دست و پا کرد.