erspinnen
با نخ رشتن، ساختن (نخ)، سرهم کردن (داستان)
Beispiele
- Die Begierde aus einer kleinen Quantität Flachs möglichst viel Garn zu ''erspinnen,'' ist der zweyte Hauptfehler.“ (1817)میل به ریسیدن بیشترین نخ ممکن از مقدار کمی نخ، دومین خطای اصلی است.» (۱۸۱۷)
Bedeutungen
1
Akkusativ
داستان، نقشه یا بهانهای را اختراع کردن، سرهم کردن یا بافتن
- Er hat eine unglaubliche Geschichte ersponnen.او یک داستان باورنکردنی سرهم کرده است.
- Sie erspann einen komplizierten Plan, um ihr Ziel zu erreichen.او نقشهای پیچیده برای رسیدن به هدفش طراحی کرد.