ersprießen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈʃpriːsn̩/
Worttrennung: er·sprie·ßen
فعل

مفید بودن، به ثمر رسیدن، موفق شدن، پدیدار شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

مفید بودن، به ثمر رسیدن، موفق شدن (معمولاً در بافت ادبی یا قدیمی)

  • Aus dieser Bemühung wird kein Profit ersprießen.از این تلاش هیچ سودی حاصل نخواهد شد.
  • Es wird hoffentlich bald Früchte ersprießen.امیدوارم به زودی ثمر دهد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

پدیدار شدن، شکوفا شدن، رشد کردن (معمولاً به صورت مجازی)

  • Aus der Asche wird Neues ersprießen.از خاکستر، چیزهای نو پدیدار خواهد شد.
  • Die Idee schien aus dem Nichts zu ersprießen.به نظر می‌رسید که ایده از ناکجاآباد شکوفا شده است.