ersprießen
مفید بودن، به ثمر رسیدن، موفق شدن، پدیدار شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
مفید بودن، به ثمر رسیدن، موفق شدن (معمولاً در بافت ادبی یا قدیمی)
- Aus dieser Bemühung wird kein Profit ersprießen.از این تلاش هیچ سودی حاصل نخواهد شد.
- Es wird hoffentlich bald Früchte ersprießen.امیدوارم به زودی ثمر دهد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
پدیدار شدن، شکوفا شدن، رشد کردن (معمولاً به صورت مجازی)
- Aus der Asche wird Neues ersprießen.از خاکستر، چیزهای نو پدیدار خواهد شد.
- Die Idee schien aus dem Nichts zu ersprießen.به نظر میرسید که ایده از ناکجاآباد شکوفا شده است.