erspriessen
رشد کردن، پدیدار شدن، شکوفا شدن
Bedeutungen
1
intransitiv
مفید بودن، به ثمر رسیدن، موفق شدن (معمولاً در بافت ادبی یا قدیمی، املای قدیمی)
- Möge es dir erspriessen!امیدوارم برایت مفید باشد!
- Seine Bemühungen sind nicht ersprossen.تلاشهای او به ثمر نرسید.