erstehen
خریدن، به دست آوردن، دوباره شکل گرفتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی (معمولاً کمیاب یا عتیقه) را در حراجی یا مغازه خریدن (با داشتن)
- Er hat das alte Gemälde auf einer Auktion erstanden.او آن نقاشی قدیمی را در یک حراجی خریداری کرد.
- Sie konnte das seltene Buch zu einem guten Preis erstehen.او توانست کتاب کمیاب را با قیمت خوبی تهیه کند.
2
(ohne Objekt)
دوباره ساخته شدن، پدید آمدن یا احیا شدن (با sein)
- Die alte Stadt ist aus den Ruinen neu erstanden.شهر قدیمی از میان ویرانهها دوباره شکل گرفت / احیا شد.
- Aus der Diskussion ist ein neuer Plan erstanden.از دل این بحث، طرح جدیدی پدید آمد.