ersterben
خاموش شدن، فروکش کردن، از بین رفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(ادبی) فروکش کردن، خاموش شدن صداها، احساسات یا امیدها.
- Das Geräusch der Wellen erstirbt langsam.صدای امواج به آرامی فروکش میکند.
- Ihre Hoffnung auf eine bessere Zukunft war fast erstorben.امید او به آیندهای بهتر تقریباً از بین رفته بود.