erstarben
سقوط کردند (آنها)
Bedeutungen
1
از دست دادن کامل توانایی حرکت، احساس یا فعالیت؛ به طور مجازی به معنای توقف کامل یا مرگ یک فرآیند یا پدیده.
- Nach dem Schock schien sein Körper vollständig erstorben zu sein.پس از شوک، به نظر میرسید که بدنش کاملاً بیحس شده است.
- Die traditionelle Handwerkskunst droht in unserer modernen Gesellschaft zu erstorben.صنایع دستی سنتی در جامعه مدرن ما در معرض نابودی کامل قرار دارند.