wiedererstarken

Aussprache: /ˌviːdɐʔɛɐ̯ˈʃtaʁkn̩/
Worttrennung: wie·der·er·star·ken
فعل

دوباره قوی شدن، احیا شدن، قدرت گرفتن مجدد

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

پس از یک دوره ضعف، بیماری یا رکود، دوباره قدرت، نفوذ یا سلامت خود را به دست آوردن.

  • Nach der langen Krankheit ist er endlich wiedererstarkt.او پس از بیماری طولانی بالاخره دوباره قوی شد.
  • Die Wirtschaft der Region beginnt langsam wiederzuerstarken.اقتصاد منطقه به آرامی شروع به قدرت گرفتن مجدد کرده است.