wiedererstarken
دوباره قوی شدن، احیا شدن، قدرت گرفتن مجدد
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
پس از یک دوره ضعف، بیماری یا رکود، دوباره قدرت، نفوذ یا سلامت خود را به دست آوردن.
- Nach der langen Krankheit ist er endlich wiedererstarkt.او پس از بیماری طولانی بالاخره دوباره قوی شد.
- Die Wirtschaft der Region beginnt langsam wiederzuerstarken.اقتصاد منطقه به آرامی شروع به قدرت گرفتن مجدد کرده است.