erstarrten
خشک شده / منجمد شده
Bedeutungen
1
کاملاً خشک شدن، سفت شدن، بیحرکت شدن (به دلیل سرما، ترس، یا شوک)
- Vor Schreck erstarrten die Zeugen und konnten kein Wort herausbringen.شاهدان از ترس خشکشان زد و نتوانستند کلمهای بر زبان بیاورند.
- Das Wasser in der Pfütze war über Nacht zu einer dünnen Eisschicht erstarrt.آب در گودال شبانه به یک لایه نازک یخ تبدیل شده بود و سفت شده بود.
2
بیتغییر ماندن، ایستا شدن، انعطافناپذیر شدن (در مورد عقاید، ساختارها، یا فرآیندها)
- Die starren bürokratischen Strukturen des Unternehmens hatten jegliche Innovationskraft erstickt.ساختارهای خشک و انعطافناپذیر بوروکراتیک شرکت، هرگونه قدرت نوآوری را خفه کرده بود.
- Seine Ansichten waren seit Jahrzehnten nicht mehr hinterfragt worden und waren erstarrt.دیدگاههای او از دههها پیش مورد پرسش قرار نگرفته بود و ایستا شده بود.