erstechen
با چاقو کشتن، با جسم تیز کشتن
Beispiele
- In einem irrsinnigen Eifersuchtsanfall ''erstach'' der Familienvater seine Frau.پدر خانواده در یک حمله جنونآمیز حسادت، همسرش را با چاقو کشت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با استفاده از یک شیء نوکتیز مانند چاقو یا خنجر، کسی را به قتل رساندن.
- Der Täter hat sein Opfer mit einem Messer erstochen.قاتل قربانی خود را با چاقو به قتل رساند.
- Er wurde in einer dunklen Gasse erstochen.او در یک کوچه تاریک با چاقو کشته شد.