ersterben
از بین رفتن
Beispiele
- Sein wölfisches Lächeln ''erstarb''; der mächtigen Gestalt entrang sich ein Wehelaut.لبخند گرگمانندش فروکش کرد؛ از قامت قدرتمندش نالهای برخاست.
- Ohne Phosphor ''erstürbe'' alles Leben auf der Erde.بدون فسفر، تمام حیات روی زمین از بین میرفت.
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
مردن، از بین رفتن، خاموش شدن (معمولاً در مورد احساسات، صداها، یا به صورت ادبی برای انسان).
- Das Echo erstarb in der Ferne.پژواک در دوردست خاموش شد.
- Seine Hoffnung erstarb mit jedem Tag.امید او هر روز از بین میرفت.