ersticken
خفه کردن، خفه شدن
Beispiele
- Die Opfer ''erstickten'' durch unkontrolliert austretende Verbrennungsgase.قربانیان بر اثر نشت کنترلنشده گازهای احتراق خفه شدند.
- Ich habe mal einen Hund in so einer Wolke ''ersticken'' sehen.من یک بار دیدم که سگی در چنین ابری خفه شد.
Bedeutungen
1
intransitiv (mit 'sein')
به دلیل کمبود اکسیژن یا انسداد راه تنفسی، نفس کشیدن را متوقف کردن و مردن (ناگذر).
- Er ist im Rauch erstickt.او در دود خفه شد.
- Viele Fische sind in dem verschmutzten See erstickt.بسیاری از ماهیها در دریاچه آلوده خفه شدند.
2
Akkusativ (mit 'haben')
کسی را با جلوگیری از تنفس او کشتن (گذر).
- Der Täter versuchte, sein Opfer zu ersticken.مجرم تلاش کرد قربانی خود را خفه کند.
- Manchmal ersticken Pflanzen, wenn sie zu dicht stehen.گاهی اوقات گیاهان وقتی خیلی نزدیک به هم هستند، خفه میشوند.
3
Akkusativ
چیزی (مانند احساسات، شورش) را سرکوب یا خفه کردن (مجازی).
- Sie versuchte, ihr Lachen zu ersticken.او سعی کرد خندهاش را خفه کند.
- Die Regierung erstickte den Aufstand mit brutaler Gewalt.دولت شورش را با خشونت بیرحمانه سرکوب کرد.